| asdfasdfasdf
|
 |
|
 |
|
|
چگونه ميتوان در كار و زندگي يك برنده بود؟
|
|
|
بهنظر ميرسد كه برخي از افراد بدون هيچگونه تلاشي ميتوانند مهار كار و زندگي خود را در دست بگيرند و به اهدافشان برسند؛ اين گفته تا چه حد ممكن است؟ آيا بدون تلاش ميتوان بنده بود؟ در ادامه، شما برخي از عوامل موثر در برنده بودن را خواهيد شناخت؛ بهشرطي كه آن را باور داشته باشيد و در مسير بازندهها گام برنداريد. همه ما در طول زندگي شخصي و كاري خود، فرصتهايي را كه بهنظرمان مهم و ضروري بودهاند، داشتهايم؛ ليكن نتوانستهايم آنها را مغتنم شمرده و از آنها بخوبي استفاده كنيم. بهنظر ميرسد يكي از دلايل عمده هدر دادن فرصتها، ترديدها و عدم اعتمادي است كه نسبت به خويشتن و تواناييهايمان داريم. در واقع ما ميتوانيم بزرگترين دشمن خود باشيم و راه ترقي و پيشرفت خود را سد نماييم؛ اگر بخواهيم دائم جملاتي از اين دست را براي خود زمزمه كنيم:
- من بازندهام و هرگز نميتوانم برنده باشم.
- هيچ كاري از من بر نميآيد.
- كارهايم به شكست منتهي ميشود.
- مرا به حساب نميآورند و به من اهميت نميدهند.
- من بيش از حد ضعيفم.
- هيچ كس به حرفهايم گوش نميدهد.
- من شانسي ندارم و همه درها بهرويم بسته است.
چرا خود را شكست خورده ميدانيم؟ چرا فكر ميكنيم راه رشد و ترقي بهرويمان بسته است؟ مطابق نظر روانشناسان، همه ما با امكان برنده شدن بهدنيا آمدهايم؛ ولي با گذشت ايام و تجربه ناكاميها و شكستها ذهن و روان ما آنها را در خود ضبط كرده و در زمان استفاده از فرصتها با يادآوري آنها ما را از استفاده از همه فرصتهائي كه بهدست آمده، باز ميدارد.
بدين ترتيب، قدرت باروري و زايندگي انديشههاي مثبت و سازنده در ما محدود گشته و در نتيجه يك سيكل معيوب را دور ميزنيم و مجدداً احساس ناكامي را تجربه مينمائيم؛ پس ما همان چيزي هستيم كه خودمان ميخواهيم باشيم: از كوزه همان برون طراود كه در اوست. براي اينكه يك برنده باشيم، لازم است راه و رسم برنده بودن را بياموزيم؛ براي اين كار در وهله اول بايد تعيين كنيم كه برندهها با خود چهكار ميكنند:
1- برندهها اغلب اوقات به خود ميگويند: زندگي خوبي داريم؛ ولي اگر مرتكب اشتباهي شوند، ميگويند اشتباه كردهايم؛ درصورتي كه بازندهها بهخود ميگويند هيچ چيز مطابق ميل ما نيست و اگر مرتكب اشتباهي شوند، ميگويند تقصير ما نبود.
2- در فعاليتهاي اجتماعي برندهها انعطافپذيرند؛ يعني توانايي استفاده از راهحل هاي مختلف را دارند؛ نه به خودشان سخت ميگيرند و نه به ديگران سخت ميگيرند؛ درصورتي كه بازندهها تنها از يك راه حل براي حل مشكلات خود استفاده ميكنند؛ هم به خودشان سخت ميگيرند و هم به ديگران.
3- در برنامهريزيها افراد برنده دورانديشند و در صدد پيشبيني اثرهاي درازمدت نتايج كار و برنامهاند و نه كوتاهمدت؛ اما بازندهها يا برنامه منظمي ندارند و يا اينكه به آثار و نتايج كوتاهمدت توجه دارند و نه بلندمدت.
4- افراد برنده داراي بينش منطقي هستند و از موقعيت خود و محيط ارزيابي منطقي دارند و انتظارات بيش از اندازه از خود و ديگران ندارند؛ اما بازندهها، احساسي عمل ميكنند و ارزيابي آنها از موفقيتها، شخصي و احساسي است.
5- در قبال خواستههاي ديگران برندهها مواضع خود را مشخص ميكنند و اگر بخواهند كاري انجام دهند، ميگويند بله انجام خواهم داد؛ يا چنانچه نخواهند، ميگويند نه، انجام نخواهم داد؛ به عبارتي ديگر، برندهها متعهد ميشوند، اما بازندهها اغلب جواب روشني نميدهند و يا اينكه منفعلانه برخورد ميكنند. آنها ميگويند: بله...شايد...تا ببينم؛ در واقع فقط وعده ميدهند و از عمل خبري نيست!
6- برندهها بيش از بازندهها كار انجام ميدهند؛ سختكوشتر هستند. در آخر وقت دارند و فرصت بيشتري هم دارند؛ اما اغلب بازندهها هميشه بيش از حد سرشان شلوغ است و بالطبع هميشه آنقدر گرفتارند كه نميتوانند بهكارهاي ضروري بپردازند.
7- برندهها از ديگران موقعيتها را ميآموزند؛ اما بازندهها تنها به اين فكر هستند كه چه وقت نوبت آنها ميشود.
8- برندهها علاوه براينكه شامهاي قوي براي استشمام بوي خوش نسيم فرصتهاي ناب و طلايي را دارند، اين نسيم دلنواز را نيز مهار نموده و از آن بهبهترين وجهي استفاده ميكنند؛ اما بازندهها هزاران نسيم فرح بخش را كه در مسير زندگي و كارشان وزيدن گرفته، نشناخته و آن را رها كرده و از دست داده و بعد ميگويند: ما كه شانس نداريم!
9- برندهها توجه خود را روي امكانات و راهحل ها متمركز ميكنند؛ ولي بازندهها تمام توجهشان روي مشكلات و مسائل لاينحل متمركز است. برندهها به متن و اصل برنامه و هدف توجه دارند و بازندهها خود را درگير مسائل حاشيهاي ميكنند.
10- برندهها از ميانهروي، اعتدال و نرمش خود احساس قدرت ميكنند؛ اما بازندهها هرگز ميانهروي و اعتدال را پيشه نميكنند؛ آنها گاهي از مواضع ضعف برخورد كرده و گاهي همچون زورگويان خود كامه رفتار ميكنند.
11- برندهها در كارها و برنامههايشان موضوع بزرگي را انتخاب ميكنند و در اجرا آنرا به اجزاي كوچكتر تقسيم ميكنند تا حل آن آسانتر گردد؛ در صورتي كه بازندهها مشكلات و موضوعات كوچك را آنچنان بههم ميآميزند كه ديگر قابل حل شدن نيستند؛ گرهاي كه با دندان باز نميشود.
12- برندهها ترجيح ميدهند كه خود را مسوول شكستهايشان بدانند و نه ديگران را، و دقت زيادي را صرف غُرزدنها، منفي بافيها و عيب جوييها نميكنند؛ در صورتي كه بازندهها شكستهاي خود را ناشي از تبعيض يا سوءتفاهم و... ميدانند.
13- برندهها به بررسي دقيق مشكل ميپردازند (در واقع مستقيماً به اصل مشكل ميپردازند)؛ اما بازندهها از كنار مشكل گذشته و آنرا حل نشده يا نيمهكاره رها ميكنند.
14- برندهها در هنگام بروز مشكلها ميگويند بياييد و به اصل مطلب بپردازيم و براي آن راهحلي پيدا كنيم؛ در صورتي كه بازندهها مي گويند هيچ كس راه حلي نميداند.
15- برندهها ميگويند بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد؛ اما بازندهها ميگويند فلاني ميگويد كه...
16- برندهها ميدانند به خاطر چه چيزي بايد سختكوشي يا مبارزه كنند و بر سر چه چيزي توافق و همكاري نمايند؛ درصورتي كه بازندهها آنجا كه نبايد همكاري ميكنند و بهخاطر چيزي كه نبايد براي آن مبارزه كرد، ميجنگند.
17- برندهها از ديگران ميآموزند يا به مشورت با مدير يا مشاور ميپردازند؛ اما بازندهها در مقابل ميگويند: مشاور يا مدير در اين مورد هرگز با نظر من موافق نخواهد بود؛ پس بهتر است با آنها مشورت نكنيم.
18- برندهها ميگويند بياييد اين بار نيز سعي كنيم تا موفق گرديم؛ در صورتي كه بازندهها ميگويند تلاش مجدد بيهوده است.
19- برندهها به پيشنهادهاي تازه توجه ميكنند و از آن استقبال ميكنند؛ درصورتي كه بازندهها هراسان شده و ميگويند چه لزومي داردكه مرتباً به تغييرات پيدرپي متوسل شويم.
20- برندهها با جبران اشتباهاتشان تاسف و پشيماني خود را نشان مي دهند؛ درصورتي كه كه بازندهها ميگويند متاسفيم: ولي در آينده اشتباه يا اشتباهات خود را بارها تكرار ميكنند.
21- برندهها از آزمايش و خطا نميهراسند و تحمل ريسك بالايي دارند؛ اما بازندهها علاوه براينكه از آزمايش و خطا هراسانند، قدرت تحمل پذيري ريسك و خطر را ندارند و از شنيدن حرفهاي ديگران بويژه پيشنهادهاي جديد ميهراسند.
22- برندهها در هر شرايطي قرار ميگيرند، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكنند؛ اما بازندهها اگر از ديگران عقب بمانند، تندخو و خشن ميشوند و اگر از ديگران جلو باشند، بي احتياطي ميكنند.
23- برندهها ميدانند كه كدام تصميمها را بهطور مستقل بگيرند و كدام يك را پس از مشورت با ديگران؛ درصورتي كه بازندهها به استقلال خود ميبالند؛ در حالي كه در واقع خونسرد هستند، و به كارگروهي خود ميبالند؛ در حالي كه به دنبالهروي از ديگران مي پردازند و ارادهاي از خود ندارند.
24- برندهها روي پاي خود ميايستند و از اينكه بهآنها تكيه كنند، احساس تحميل شدن نميكنند. بازندهها در مقابل، به كساني كه از خودشان قويترند، تكيه ميكنند تا بتوانند عقدههاي خود را بر سر افراد ضعيفتر از خويش خالي كنند.
منبع: هفته نامه پيكسنجش - شماره 572
|
|
تعداد مشاهده:
232
|
بازگشت
|
|
|
|
|
|
|
|
|